۲۴ پست

رشته پستی از Erfan_khosravi

همه موجودات زنده می‌میرند،

اما همه برای مرگ برنامه‌ریزی نشده‌اند.

خیلی از جانداران، از جمله میکروب‌ها، اسفنج‌ها و کیسه‌تنان، تا وقتی متحمل آسیبی از بیرون نباشند، نخواهند مرد. مرگ برنامه‌ای است که در بسیاری جانداران بعدی تکامل یافته تا هر نسل بدون جنگ جای خود را به نسل بعدی بدهد.


Farzaneh Jalalifar @faiiiiiiiiiiry

کوت کنین یه چیزی در مورد مرگ بگین.


اگر مرگ نبود، تنوع کنونی حیات هرگز تکامل نمی‌یافت. سیاره ما هم شاید تا آخرین روزی که می‌توانست شرایط و فرصت حیات را فراهم کند، میزبان هیچ شکل دیگری از جانداران جز قارچ‌ها و کپک‌ها و میکروب‌ها و اسفنج‌ها نمی‌شد. مرگ سرباغبان اصلی باغ‌های سرسبز و سرزنده تنوع زیستی است.

البته که مرگ به عنوان برنامه‌ای از پیش ریخته، فقط مخصوص جانوران نیست. یاخته‌های سازنده بدن جانوران هم مشمول مرگ برنامه‌ریزی‌شده هستند. اگر مرگ برنامه‌ریزی‌شده نبود تا هر گروه از یاخته‌ها را در زمان و موقعیت مشخصی وادار به خودکشی کند، جسم ما در فرایند تکوین و ریخت‌زایی درمی‌ماند.

همان‌طور که میکل‌انجلو تمثیل حذف قسمت‌های اضافی مرمر و بیرون کشیدن مجسمه از دل سنگ را به کار برده، مرگ‌برنامه‌ریزی شده یاخته‌هاست که از دل توده بی‌شکل رویان، پیکر جنین در حال رشد را می‌تراشد و به آن ریخت می‌دهد. مرگ برنامه‌ریزی شده در تن افراد بالغ هم نقش حیاتی دارد.

اهمیت نقش حیاتی مرگ برنامه‌ریزی شده را وقتی می‌فهمیم که عده‌ای از یاخته‌ها در برابر برنامه مرگ خود سر به شورش بردارند و بخواهند که زنده بمانند. بشر مدت‌هاست که چنین شورشی را شناخته و برای نامیدن آن استعاره‌ای بسیار ترسناک برگزیده: «خرچنگ» که ما با معادل عربی و لاتین آن آشناتریم.

سرطان/کانسر چیزی نیست جز شورش یاخته‌هایی که قرار بوده بمیرند ولی نمرده‌اند. زنده ماندن این یاخته‌های شورشی به معنای مرگ قریب‌الوقوع فردی است که حامل این یاخته‌هاست.

هنریتا لاکس، مادری ۳۱-ساله بود که چهارم اکتبر ۱۹۵۱ بر اثر سرطان درگذشت؛ اما یاخته‌های بی‌مرگش زنده‌ماندند.

جرم یاخته‌های هـِ‌لا (هنریتا لاکس) که پس از مرگ خود او به زندگی ادامه دادند و در بسیاری آزمایشگاه‌های دنیا تکثیر شدند و مورد بررسی قرار گرفتند، حالا به بیش از پنجاه میلیون تن رسیده است. این بخت بلند البته قسمت هر کسی نمی‌شود که یاخته‌هایش این اندازه تکثیر شوند.

اما اگر قسمت من و شما هم شد، چندان جایی برای مسرت ندارد؛ چون قبل از آنکه نوبت تکثیر یاخته‌های ما برسد، زندگی‌‍مان به عنوان انسان به پایان رسیده و سرنوشتی همچون خانم هنریتا لاکس پیدا کرده‌ایم و این از بختیاری ماست که یاخته‌های سرطانی گونه ما زیاد قابلیت انتقال ندارند.

گرچه مواردی از انتقال یاخته سرطانی از انسانی به انسان دیگر ثبت و بررسی شده‌اند، اما به دلیل کیفیات دستگاه ایمنی در انسان، چنین مواردی استثنائی و نادر به حساب می‌آیند؛ اما همه جانوران این اندازه نسبت به یاخته‌های سرطانی انگل/مهاجم مقاوم نیستند.

https://www.cancertherapyadvisor.com/home/cancer-topics/general-oncology/clonally-transmissible-cancers-in-nature/

عجیب‌ترین نمونه از سرطان‌های مسری در جانوران دیگر، تومور مقاربتی قابل‌انتقال سگ‌سانان است. توموری که خاستگاه یاخته‌های مهاجم و انگلی آن در بدن سگ دیگری بوده است. سگی که یازده هزار سال پیش مرده، ولی یاخته‌های سرطانی‌اش تاکنون، زنده مانده‌اند و میلیون‌ها سگ را آلوده کردند.

یاخته‌های این تومور از نظر ژنتیک با میزبانش تفاوت دارند و همگی از بدن سگ‌سانی آمیخته با نژاد کایوتی در آمریکا آمده‌اند. آن‌ها شکل نوینی از پستانداران اند که به شکل جانداران انگلی و بیماری‌زا، تک‌یاخته، فاقد تولیدمثل جنسی (اما وابسته به رفتار جنسی برای انتقال) درآمده‌اند.

شبیه همین سرطان مسری در شیطان تاسمانی که بزرگ‌ترین پستاندار کیسه‌دار شکارچی است، دیده می‌شود و از راه گازگرفتن پوزه میان آن‌ها منتقل می‌شود. این سرطان ۸۰٪ جمعیت فعلی این پستاندار کیسه‌دار را آلوده کرده و باعث مرگ ۹۰٪ جمعیت آن‌ها شده‌است و آن‌ها را در معرض انقراض قرار داده است.

خبر بد اما جالب اینکه اخیرا نوع جدیدی از سرطان مسری در شیطان تاسمانی دیده شده که نشان می‌دهد این گونه مستعد زایش شکل‌های تازه‌ای از سرطان‌های مسری است. منتها خبر خوب این است که هنوز اثری از سرایت این سرطان به گونه‌های دیگر کیسه‌داران دیده نشده است. البته حیات همیشه راهی می‌یابد.

شکل ترسناک‌تر سرطان مسری نوعی سارکوم است که در همستر طلایی دیده می‌شود. این جونده در اصل بومی شمال سوریه و جنوب ترکیه است؛ اما به خاطر تخریب زیستگاه در معرض انقراض در طبیعت است، منتها در خانه‌های خیلی افراد به عنوان جانور خانگی حضور دارد. اما این سرطان چرا ترسناک‌تر است؟

نخست اینکه سویه‌های متفاوتی از آن در همسترها دیده می‌شود که نشان می‌دهد این گونه چه اندازه مستعد ایجاد سرطان‌های مسری است. اما دیگر اینکه این سرطان با نیش پشه ناقل تب زرد هم منتقل می‌شود. این بار یاخته‌های سرطانی بیشتر به انگل‌های دیگر شبیه شدند و ناقل اختصاصی خود را پیدا کردند.

اگر بخواهیم داستان را کمی ترسناک‌تر کنیم، باید برویم سراغ سرطان مسری صدف‌های خوراکی است. این صدف‌ها مبتلا به نوعی لوسمی می‌شوند که برای انتقال نیاز به هیچ تماس مستقیمی ندارد و یاخته‌های سرطانی می‌توانند به راحتی در آب دریا زنده بمانند و گروه بزرگی از صدف‌ها را بکشند.

به جز صدف خوراکی بالا، دست‌کم در سه گونه دوکفه‌ای دیگر هم سرطان مسری دیده شده؛ یکی صدف سیاه، دیگری گوش ماهی معمولی و آخری صدف فرش طلایی و قسمت نگران‌کننده داستان اینجاست که سرطان مسری در آخرین نمونه، از بافت‌های گونه‌ای دیگر از صدف‌های دوکفه‌ای پیدا شده است و این بد است.

گرچه هر دو گونه از خانواده صدف‌های زوهری هستند، اما به هر حال به دو گونه مختلف تعلق دارند. یک گونه که تصویرش در پس‌زمینه سیاه گرفته شده، خاستگاه یاخته‌های سرطانی است که آزادانه در آب دریا حرکت می‌کنند و گونه دیگری را که تصویرش در پس زمینه آبی‌ست، آلوده می‌کنند.

دنیایی که مرگ بر آن حاکم نباشد، چنین دنیایی خواهد بود. در این دنیا فرقی نمی‌کند که نام تو گیلگمش باشد یا سگ یا جونده‌ای کوچک با موی طلایی یا صدفی بی‌قدر بر لب ساحل؛ عاقبت تو برای نیل به بی‌مرگی چیزی نیست جز توده‌هایی از یاخته‌های انگلی و مرگ‌آور برای هم‌نوعانت.

و این تازه آغاز قصه تباهی است. در واقعیت انگل‌های سرطانی نه فقط میان گونه‌های یک خانواده، بلکه در شاخه‌های مختلف جانوران منتقل می‌شوند. موجودات ذره‌بینی زیر که گاهی تک‌یاخته اند و گاهی از دو یا چند یاخته معدود ساخته شده‌اند، چنین داستانی دارند. آن‌ها میکسوزوئن هستند.

میکسوزوئن‌ها تا مدت‌ها به عنوان گروهی از آغازیان و جدا از جانوران رده‌بندی می‌شدند. آن‌ها انگل گروه‌های مختلف بی‌مهرگان و مهره‌داران هستند و به بافت‌هایی مثل ماهیچه قلب یا ماهیچه‌های دیگر بدن ماهی‌ها حمله می‌کنند. در سال‌های اخیر معلوم شد این یاخته‌ها آغازی نیستند، بلکه جانورند.

مگر جانوران پریاخته و واجد عصب و ماهیچه نیستند؟ چگونه می‌توان انگل‌های بدون ساختار پریاخته‌ای را جانور شمرد؟

بررسی‌های ژنتیک نشان می‌دهد آن‌ها جزو کیسه‌تنان هستند و از نیاکانی شبیه عروس دریایی و ئیدر تکامل یافته‌اند و به طور دقیق‌تر، از تومور سرطانی ئیدر پلی‌پودیوم/Polypodium.

این تومورهای موذی طی میلیون‌ها سال با کاهش آسیب به میزبان توانسته‌اند بیشتر زنده بمانند و به میزبان‌های بیشتری سرایت کنند. دست‌کم در یک مورد، گونه‌ای از میکسوزوئن‌ها ژن‌های دخیل در هدایت میتوکندری‌ها و توانایی تنفس را هم از کف داده و به جانوری بی‌هوازی تبدیل شده‌است.

این‌که جانوران در آینده به چه شکلی درمی‌آیند و چه کنام‌هایی را اشغال خواهند کرد، معلوم نیست. اما احتمال این‌که یکی از این مسیرها پیدایش جانورانی بی‌مرگ، به شکل انگل‌های تک‌یاخته یا تومورهای سرایت‌پذیر باشد، هیچ بعید نیست؛ همچون سگ، شیطان تاسمانی، صدف‌ها و پلی‌پودیوم.

رشته پست اصلی